من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند
دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد
باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
ادامه مطلب
نتيجهي اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
مامان
- بله ؟
- من مي خوام به دنيا بيام ...
- باشه .
- مامان
- بله ؟
- من شير مي خوام
- باشه
- مامان
- بله ؟
- من جيش دارم
- خب
- مامان
- بله ؟
- من ازون لباس خلبانيا مي خوام
- باشه
- مامان
- بله؟
- من بوس مي خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسي مي خوام
- باشه
- مامان
- بله ؟
- من دوست مي خوام
- خب
- مامان
- بله ؟
- من يه خط موبايل مي خوام با گوشي سوني
- چشم
- مامان
- بله ؟
- من يه مهموني باحال مي خوام
- باشه عزيزم
- مامان
- بله ؟
- من زن مي خوام
- باشه عزيز دلم
- مامان
- بله ؟
- من ديگه زن نمي خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بله
- من کوفته تبريزي مي خوام
- چشم
- مامان
- بله ؟
- من بغل مي خوام
- بيا عزيزم
- مامان
- بله ؟
- مامان
- بله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
***
- بابا
- بله ؟
- من مي خوام به دنيا بيام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شير مي خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشين کوکي هاي قرمز مي خوام
- آروم بگير بچه
- بابا
- اههههه
- من پول مي خوام
- چي ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- هوم ؟
- منو مي بري پارک ؟
- من ماشينمو نمي برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن مي خوام
- اي بچه پررو .. دهنت بو شير مي ده هنوز
- بابا
- درد
- من زن نمي خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصير تو بود که من به دنيا اومدم يا مامان
- تقصير عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من يه اتاق شخصي مي خوام
- بشين بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داري
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا ..........!!!!!!!!!!!!!!!!
يوزارسيف نامزد انتخابات رياست جمهوري شد!!!!!!!!!!!!!
ضرغامي: اميدواريم يوزارسيف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسي بيشتر از همه به او بها داده است!
مقامات اماراتي: يوزارسيف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.
شوراي نگهبان: تأييد صلاحيت وي منوط به مشخص شدن رابطه او با زليخاست.
خاتمي: اگر ميرحسين نيايد، يوزارسيف گزينه خوبي است.
مسابقه اس ام اس 90: آيا يوزارسيف مي تواند طلسم مشکلات پرسپوليس را بشکند؟
کروبي: هر چقدر يوزاسيف به مردم گندم بدهد من 50 کيلو بيشتر مي دهم!
غلامحسين الهام: يوزارسيف دور اول سفرهاي استاني را هفت سال کش داد، ولي دولت 2دور سفر را 4ساله تمام کرد!
محمدرضا گلزار: اگر او بيايد من صحنه را ترک نمي کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم مي کند.
فاطمه رجبي: يوزارسيف در دربار “آخن آتون” بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!
خوش چهره: بودجه عمراني حکومت آمن هتب که صرف ساخت سيلوها شد تورم زا بود، يوزارسيف اقتصاد کشور را بيمارتر مي کند.
رفسنجاني: برخورد يوزارسيف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمايه داري است!
فرج ا… سلحشور: يوزارسيف بايد دست من را هم يک جايي در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فيلمنامه را طوري عوض مي کنم که عمراً رأي نياورد!
این داستان زیبا رو یوست خوبم علی خلیلیان برام فرستاده
که از همینجا ازش تشکر میکنم
شما نیز میتوانید مطالب خود را به آدرس ایمیل ما بفرستید
تا با نام خود در وبلاگ قرار دهیم
اس ام اس عاشقانه www.bia2love.com اس ام اس عاشقانه
مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت، رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه... چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه
مرد نا امید نشد و طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود، گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
"- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه... چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه..."
مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود.... انگار نفس هم نمی کشید.
"- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند، حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
"- این یکی؟!.... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!"
"- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
"- نه...! شعر نمی خونه، حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه، اصلا هیچ کاری نمی کنه... اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...!!
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
۴- Pilot Inspektor فرزند جيسن لي (بازيگر): كارآگاه خلبان (با لهجهي آلماني!)
و جايزه بدترين اسم تعلق ميگيرد به:
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
در پی حضور تیم اسرائیل در ایران ، ایران المپیک را تحریم کرد و از شرکت در ان خودداری میکند.
به علت سهمیه بندی بنزین مسابقات اتوموبیل سواری و موتور سواری برگزار نشد.
مسابقات کشتی با گرمکن ورزشی برگزار میشود.
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!
داستان های طنز ، داستان طنز ، مجموعه طنزهای با مزه ،داستانک طنز ، داستان های عاشقانه ، طنز ها ، طنز زیبا ، عاشقانه طنز ، طنز عاشقانه
براي اينكه از به روز شدن سايت با خبر بشين اي دي زير رو در ياهو اد كنيد
